محمد معصوم البكري ( نامى )

135

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بران كوه راه ندارد ، و عمارت ساختن و مصالح بالا بردن بغايت مشكل است . ديگر سيد حسين زنجيرپا : ايشان نيز از سادات ذو السعادات سبزوارند . بنوزده واسطه به امام همام ملاذ الأعالى و الأعاظم امام موسى كاظم « 1 » نسبت سلسلهء ايشان درست مىشود . و والدهء مير مشار اليه همشيرهء بابا حسن ابدال است . و در حينى كه بابا حسن از سفر حجاز مراجعت نموده به سبزوار آمدند ، همشيرهء خود را بىبى فاطمه در حبالهء نكاح سيد عين الدين كه يكى از اجلّ سادات سبزوار بود در آورده . پس از ازدواج ايشان نوزده سال مير سيد حسين زنجير پا بعالم وجود تشريف آوردند . و پس از هفت سالگى ايشان از نظر والدين غائب شدند . هر چند خادمان و درويشان در طلبش بهر طرف شتافتند ، ازان فرخنده پى اثرى نيافتند . لا جرم مصيبتى در غايت صعوبت ( f . 98 b ) به سيد عين الدين روى نموده . بعد از انقضاء مدت هفت سال ازين احوال ناگاه سيد حسين بر در خانهء والدين حاضر آمده آواز داد . چون نداى فرح فزاى او به گوش والدين رسيد ، شادى كنان برون خراميده ، ديدهء رمد رسيدهء خود را بديدار ارجمند او مقرور « 2 » يافته ، كيفيت احوال غائب شدن ازان جناب پرسيدند . جواب داد كه مرا طائفهء جنيان كه در سلك ارباب ايمان انتظام دارند ، نزد خال من بابا حسن ابدال باشارت ايشان بديار هند بردند . و در آنجا قريب يك سال گذرانيدم ، و از خال رخصت حاصل نمودم . بار ديگر به آن جماعت سپردند ، و آنها مرا باشارت ايشان بخانقاه درويشان بردند ، و مدت شش سال اوقات در آن مقام ميمنت انجام گذرانيدم « 3 » . و آن جماعة مرا به تعليم سنن و فرايض اسلام ترغيب و تحريص « 4 » مىنمودند .

--> ( 1 ) ح افزايد : عليه السلام ( 2 ) م : منور ؛ ح : روشن ساخته ( 3 ) ف ندارد : و از خال . . . گذرانيدم ( 4 ) م : تحريض